بانوی دی ماه
... زندگي ِ من
نمیام نت ! قراره بشینم خر بزنم... کلی اتفاق افتاده که نصفشو تایپم کردم ولی ویرایش میخواد... امیدوارم بشه دوباره بنویسم ... چرا فرزاد ! هستم... آف میذارم نیستی..نمیرسه... مامان گیره...موقع امتحاناس دیگه... ! 4 شمبه آخریشه... آره " س " از سربازی برگشته... فهمیدم اما کاری نداشتم اما داغون شدم وختی آنا گفت حالمو پرسیده... بعد 2 سال و نیم دوباره... آره اونکه گفته شمارشو عوض نکرده و بهش زنگ بزنه من بودم... منو هنوز یادشه... با اون همه دختر دور و ورش منو یادشه !!!!!!!!! هه ! قاطیه قاطیم ! نه این دفعه با مغز نمیخورم زمین ! 4 روزه این گریه های لعنتی تموم نمیشن... باید بیای تعریف کنم... نمیدونم چمه ! ولی امروز موقع خداحافظی بابا وختی خواس ببوسم وختی دید صورتم خیسه ... وختی... من رو هوام... من حالمو نمی فهمم... اذیتم می کنن ! خیلی ... + دیدم پشت سر هم اومدی کامنت گذاشتی...همینجا نوشتم...
| Design By : Night Skin |

